مرگ حق است
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ،نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در آن سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد .
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...
ناپلئون
- غیر ممکن کلمه ای است که در فرهنگ لغات انسان های احمق یافت می شود .
- هیچ کس آنقدر ابله نیست که برای هیچ نوع کاری لیاقت نداشته باشد .
کنفوسیوس
- اشتباه را تصحیح نکردن ، خود اشتباه دیگری است .
دولامارتین
- دوست داشتن به خاطر دوست داشته شدن امری است انسانی و دوست داشتن به خاطر عشق امری ملکوتی
بیلینگر
_لذتی را که امروز می توانی ببری به فردا موکول نکن
زیلگر
- عده ای گمان می کنند که خیلی کار می کنند ، زیرا برای کاری سه ساعته ، یک روز وقت می گذارند .
کندی
-ما به مردمانی نیاز داریم که به چیزهایی بیندیشند که پیش از این کسی به آن نیندیشیده باشد .
هالند
- خدا روزی ده همه پرندگان است اما روزی آنها را به داخل لانه نمی ریزد .
متیوس
- جهان به تلاش بها میدهد نه ه بهانه
کریشنا مورتی
- هرگاه از دیگری پیروی کنید این نیز انکار هوشمندی است ؛ زیرا پیروی از دیگری هر چند هم که فردی ارزشمند باشد ، مانع از ادراک و مشاهده خودتان می شود .
مهاتما گاندی
- زن ، نگهبان خاص تمام چیزهایی است که در زندگی پاک و منزه و مذهبی است .
- اگر ما نتوانیم به صورت مردان و زنان آزاد زندگی کنیم باید از مردن خود شاد باشیم .
لئوبوسکالیا
- این که ممکن است پیام ، هرگز دریافت نشود ، بدان معنا نیست که ارزش مخابره ندارد .
ژان ژاک روسو
- دست کشیدن از آزادی خود ، به معنای دست کشیدن از مقام انسانی خود ، دست کشیدن از حقوق بشریت و حتی از وظایف خود است .
ویکتور هوگو
آنتونی رابینز
- آنچه سرنوشت ما را تعیین می کند ، شرایط زندگی مان نیست بلکه تصمیم های ماست .
کارلایل
- تجربه بهترین درس است هر چند که حق التدریس آن گران باشد .
ناپلئون بناپارت
- نا امیدی نخستین گام به سوی گور است .
گابریل گارسیا مارکز
- قدرت جانشینی برای عشق است .
آدم خوب یا بد وجود ندارد، بعضی کمی خوبتر یا کمی بدترند ، اما عامل تحریک همه بیشتر سوءتفاهم است تا سوءنیت یک جور نابینایی نسبت به آنچه در قلب های یکدیگر می گذرد . هیچ کس دیگری را به دیده واقعیت نمی بیند بلکه همه از محدوده های نقص های ضمیر و نفس خود به دیگران می نگرند . ما همه در زندگی خود یکدیگر را همین طور می بینیم . خودبینی ، ترس ، هوس و رقابت ( تمامی این کژی های درون نقس ما ) دیدگاه ما را نسبت به دیگران تشکیل میدهد . به تمامی این کژی های نفسانی خود ، کژی های نفسانی دیگران را نیز اضافه کن و آن وقت خواهی فهمید که از پس چه شیشه تار و ماتی به یکدیگر می نگریم . این شرایط در تمامی روابط زندگی موجود است مگر در یک مورد نادر ، یعنی هنگامی که دو نفر نسبت به یکدیگر چنان عشق عمیقی احساس کنند که تمامی این لایه های کدر و مات در مقابل آن بسوزد و فرو ریزد و آن دو قلب های برهنه یکدیگر را ببینند ...
انسان همچون ستونی از نور در میان خرابه های بابل ، نینوا ، پالمیر و بمبئی ایستاد و در همان حال سرود جاودانگی سر داد :
بگذار زمین هر آنچه را که داده است باز پس گیرد .
زیرا من ، انسان ، پایانی ندارم .
یک بار دستم را از مه پر کردم .
سپس دستم را باز کردم ، بیا و ببین ، مه به کرمی بدل شده بود .
دستم را بستم و دوباره گشودم ، در میان گودی دستم انسانی ایستاده بود ، سیمایی غمگین داشت و به بالا می نگریست .
باز هم دستم را بستم ، وقتی آن را گشودم چیزی جز مه ندیدم .
اما ترانه ای شنیدم در نهایت زیبایی .
- آدمی جز یک سلسله عمل و اقدام نیست دستگاهی است مجموعه روابطی است که این اقدام ها را بوجود می آورد.
تمایل به داشتن پایداری وجود دارد. خانه همیشگی من نام همیشگی من شکل پایدار من خاطرات و دلبستگی ها. ما همه چیز را پایدار می خواهیم همه قضیه بیمه بر اساس پایداری است. ما محکومیم شخصاْ در یابیم که آیا پایداری وجود دارد یا نه.
- معنا بر وجود تحمیل می شود و در واقع وجود حامل معنایی از آن خود نیست.
- وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم.ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم.
- من از گناه بدم می آید نه از گناهکار.